بادام پرَک ، نَم نَمَک یا دیلگو !

زنی تقریبا 36-7 ساله ؛ با عینک گرد فریم فلزی که صورت گرد اش   مرا به یاد مادر یکی از دوستان دوران ابتدایی ام می انداخت. 

من بی اعتنا به اطراف ، سرم را در لاک کتابم فرو بردم که ناگهان زن مزبور از درون کیف ش ظرف کوچک آجیل را  خارج کرد ، دلم ضعف رفت اما خود را بی اعتنا نشان دادم ، انگار حرف از شکم که باشد  بازیگری فراموش می شود ، ظرف را به سویم گرفت ، بادام و بادام پَرَک ، با کلی تعارف ایرانی در اخر  یک دانه بادام برداشتم ،

زن در حالیکه دهانش می جُنبید :بخور اینا خیلی خوشمزه ست 

دوباره : خودم درست کردم 

با لبخند گشادی که بر چهره م آمد به او آفرین گفتم .دوباره ظرف را به سویم گرفت :از این بادام سفیدا بخور مطمئنم که تالا نخوردی 

-چرا اسمشون بادوم پرکه !

-(با قاطعیت ) نه اسمشون نم نمکه 

-جدی ما میگیم بادوم پرک

-تو تفرش بهشون میگند دیلگو! 

هردو خندیدیم و من : چه باحااال 

 

مترو آمد ، زن ازدرب جلوتر و من از درب عقب تر سوار شدم !

دیگر زن مهربان نم نمکی را ندیدیملبخند

/ 0 نظر / 12 بازدید