دغدغه

فکر کن نویسنده باشی و دغدغه نداشته باشی! ذهنت پوچ شود و خط زدن کاغذ برایت آرزو شود ؛ آنوقت تو میمانی و برگه های سفید و مغر پوچی که هیچ چیز را نمیتواند بنویسد.

بعد خودت را به خواب میزنی تا در رویا از اضطراب ها فرار کنی اما مگر این چند ساعت روحت را ارضا می کند ؟! خودت را با حشیش و شراب خفه میکنی تا در عالم هپروت به حرف ها و تخیلاتت برسی . و یک داستان جدید خلق کنی در علم روانشناسی به این بیماری می گویند "نورز"...

بیا ، بیا تا به رویایت بروم و در نورز تو از عشق بنویسم !

و در آن هنگام بشوم بیمار تو و در جنونت هنر را رنگ بزنم ... من که به تنهایی خویش هنر خلق یک واژه را ندارم تو بشو پسیکوز من ، تا تقلید کنم از خنده هایت ...

/ 0 نظر / 11 بازدید