زن مهربان مترویی

شب پیش خسته از تمرین تیاتر به خانه باز می گشتم خط آزادی را سوار شدم و با نگاهی گذرا جایی برای نشستن نیافتم ،دختری هیکل درشت و تقریبا ۲۴-۵ ساله با نگاه مهربان کمی خود را جمع و جور کرد و به من جای داد ، کتابم را ازکیفم در آوردم و به لاک خود فرو رفتم.

ایستگاه بعد دختر جوانی سوار شد دستانش پر بود از کیف و تخته شاسی و برگه های متصل به آن . روبروی ما ایستاد ؛ دختر کناری ام به دختر جپان گفت: وسایلتان را بدهید تا نگه دارم 

- نه ممنون زحمت میشه

- زحمتی نیست من راحتم

(دختر وسایل را به دست بغلی من سپرد لحظه ای گذشت و بغلی که سرش در کتاب من فرو رفته بود با خجلت و سرخی پنهان صورت‌گفت: ببخشید کتاب چی میخونید؟!

- بانوی دریایی از ایبسن !

-قشنگه ؟ 

- نمایشنامه های ایبسن فوق العاده ست :-) 

- چیزی ازش نخوندم 

- فیلم عروس مهرجویی رو دیدی؟!؟(با حرکت سر پاسخ داد) برگرفته از نمایشنامه خانه عروسک ایبسن بوده و فوق العاده

-پس حتما ازش می خوانم

(ایستگاه بعد  مسیرش جدا شد! نمی دانم چرا این دختر انقدر صمیمانه به دلم نشست! )

/ 0 نظر / 27 بازدید