ودیگرهیچ !

نشسته ای یک گوشه و به هیچ می اندیشی.

به افق هایی که به هیچ می رسد .

و

مکرر با خویش کلنجار می روی که ازگوشه کنار آسمان ها مرگ را طلب کنی.

مرا به دل بگیر و از من بخواه آفتاب آسمان ها را تا باز کنم پنجره ای که به تو میرسد و اینبار تنها به تو بیاندیشم ای هیچ !

/ 0 نظر / 7 بازدید