نشسته ای یک گوشه و به هیچ می اندیشی.

به افق هایی که به هیچ می رسد .

و

مکرر با خویش کلنجار می روی که ازگوشه کنار آسمان ها مرگ را طلب کنی.

مرا به دل بگیر و از من بخواه آفتاب آسمان ها را تا باز کنم پنجره ای که به تو میرسد و اینبار تنها به تو بیاندیشم ای هیچ !


برچسب‌ها: شعر نوشته, شعرستان
+ تاریخ چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤ ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

 در وایبر یک پست زیبا را خواندم که :

"از امروز همه چیز آخرین ست

آخرین هفنه 

آخرین شنبه

آخرین دلشوره های شیرین اسفند

اتمام آخرین جای گردگیری نشده با خانه 

آخرین اتمام حجت ها با خودمان .. حالمان...آرزوهایمان 

آخرین یا مقلب القلوب ها . آخرین امیدهای گره خورده به اشاره های سالی نو ،که همه چیز درست می شود.

این چند روز  آخر  هم باید اسب سال را مجاب کرد که تا منزلگاه راهی نیست...که نو شدن نزدیک ست ..."

 

وبعد به این فکر می کردم که سال پیش این موقع یک برنامه پر پیمان برای خویش ذکر کردم ؛ که شکر پروردگار به بیشتر آن ها رسیدم مژه و بعد برای امسال بایستی یک برنامه خوب و بهتر بنویسم ...

کمی سخت ست برایم ؛ آخر بزرگ ترین برحه زندگی ام را سال پیش خواستار شدم و هدف ریختم . خدا را شکر به آن ها رسیدم و امسال که در آرامشی نسبی قرار دارم باید هدف بریزم که به کدامین خواسته دست یابم و  کدامین را برای بعد ها بگذارم ... پس تمام تلاشم را به بز مهربان سال نود و چهار خواهم سپرد و به او ایمان خواهم آورد همچون اسب قدرتمند و با شکوه ام 3>

برویم سراغ برنامه های آتی :

  • اجرای تیاتری بزرگ و خوب 
  • یک تیاتر به کارگردانی خویش
  • قدرت برای نوشتن نمایشنامه هایی که میخواهم . و همچنین داستان های جدید
  • اقدام برای بهتر شدن زبان انگلیسی ام و ثبت نام برای کلاس زبان فرانسه ( درصورت داشتن وقت )
  • مهربان تر شدن خجالت 
  • کسب اطلاعات بیشتر در باب دنیا و سیاست ، 
  • یاد گرفتن تدوین فیلم 

بعد از نوشتن بالایی ها کلی به خودم فشار آوردم که مثلا دیگر چه چیزی دوست دارم که  می خواهم امسال به آن برسم ... اما هیچ چیز به مغزم خطور نکرد ... حالا به  این ها برسم تا بعد خنثی

.

.


یک لبــــخند از تو .
یک بوســـه از من .
سرخی من از تو ، زردی تو از من ! 

برچسب‌ها: برنامه ریزی, شعرستان, شعر نوشته, کتاب
+ تاریخ شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۳ ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

مرا جز به تو ! بر چه حاجتی ست ؟!

 

مگر مرغان خُفته در نماز عشق !

 

طالعَ م نحس و دلم در حسرت بوییدنت

 

تن به تن جانم بده ساقی بیا در تن بجوی 

 

قصه ام . شد مرگ و من ! دفترچه ای از اسم اوی

 

دلبرم کاغذ بیار . نامه تمـــوم ِ بی من نــــرو قلب

 

+الهه موز دستم را به دست گرفت و مغزم پوچ شد و نوشتم ! 


برچسب‌ها: شعر نوشته
+ تاریخ شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()