شروع یک کار با یک گروه آماتور سخت ست ...

 

داشتن اخلاق حرفه ای در کار هم شرط اول ست برای یک گروه هنری !

وقتی کاری را شروع می کنی باید شعور داشته باشی که به کار اولت لطمه نخورد برنامه هایت را به گونه ای بچینی که به تو فشار نیاید ...زندگی ت سخت می شود با شروع یک کار سخت اما باید توکل کنی و قوی باشی...

 

من این را زیاد شنیدم زیاد آموختم ! زیاد خواندم! شاید اگر نیمی از مقداری که برای کار و حرفه ام تلاش می کنم برای رابطه هایم تلاش می کردم اکنون زندگی بهتری داشتم اما نمی دانم چرا تنها در بدترین شرایطی که به کارم مرتبط می شود خوش سخن و قوی می شوم ...

پشت کارگردان می ایستم و مثل یک مادر به کار نگاه می کنم ... خودم را امروز بغل کردم ، بوسیدم ، چیزی که هفته ها به آن نیاز داشتم قلب من باید پشت خودم بیاستم و بعد محتملا می توانم پشت دیگران هم بیاستم ...

خیالت راحت آزاده ! هیچ کس یک شبه بزرگ نشد .... من تازه اول راهم و نگاهی پر از امید دارم .... باید خودم به تنهایی خودم را آرام کنم ! بغل کنم ...

آه خدایا شکرت 


برچسب‌ها: بیوتی دی, برنامه ریزی, هنرم
+ تاریخ پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤ ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

روزهای زوج طرح ترافیک که تمام می شود ماشین را بر می دارم و به تمرین تیاتر می روم .

در راه برگشت موزیک را زیاد  و شبهای دوست داشتنی شهر را رانندگی می کنم .

شب هایی که دلم می خواد توش نفس نفس  زندگی کنم ... بعد سرعت و به مرور زیاد می کنم وخریت میزنه به سرم که  توی اتوبان یادگار صدام و از دیافراگم خارج کنم و چنان دادی بزنم که پرده های گوشم به رعشه در بیاد . و خودم به خریت خودم بخندم.. به تنهایی خودم . به موج فغانم که میون موزیک محو میشود...

بعد مثل فرشته صداها در تیاتر ثروتی (فهرست) باید فرشته ای باشد که موج فریاد من را حبس کند...  صدای خوردن انگشتانم بر کیبورد کامپیوتر ... لغزش صدای پیانو توی گوشم ...صدای فیلمی که برادر گذاشته میبیند.صدای موسیقی... صدای توپی که گربه م به حرکت در می آوردش ... صدای تو  ....

 

باید فرشته ی مهربانی باشد که صداها را میون استینش جمع کند و برای روز مبادا برایم بگذارد ....

یکروز به وعده م جامه عمل میپوشانم ..از یکروزی آغاز می کنم ضبط کردن صداهای اطرافم را و گوش دادن شان را ....این خودش پست مدرن ترین کنسرت جهان ست .

من یکروز صدای تورا رکورد   و در استینم نهان می کنم تا که تو هیچ گاه نروی ...نه تو و نه صدایت... ونه بوی تن ت قلب


برچسب‌ها: روزهای خاکستری, دوست داشتنی, برنامه ریزی, remmber
+ تاریخ دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٤ ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

 

 

 

روز من هم آغاز شد ...بعد از 365 روز ، یکروز هم به من تعلق گرفت !

تولدت مبارک ای آهوی آرام ...ای بی پروای ترسو ... ای قصه گوی شب ها 

این روزهایت پر شده از تنهایی ، کز کردن گوشه اتاق و اندیشیدن به آینده ای که شاید فردایت هم نباشد. به دنبال چه می گردی . این روزها فقط خودت مانده ای و بازوهای ناتوانت .. دلم لک زده برای دریا ؛ اما یکهو تمام ایده هامان خراب شد و سفرمان به همان شهر مردم بخیل کج شد.

 

آخ که دلم می خواهد فردا بهترین خبر زندگی ام را بشنوم .. چه چیز را ؟!! آرزوی دم عیدم را ! آرزوی لب آبی م را !! آرزوی پرپولم را !! نخند ! دلم امسال فقط یک حساب پر پول می خواهد که هیچ تمام نشود.... شهر پر از چیز هایی ست که می خواهم اما ندارم .... نه که نتوانم ها از شکم و کتابم نخواهم زد برای خرید های دیگرم...

آزاده ی لعنتی دو دهه از عمرت رفت !! کجای کاری؟ به چه رسیده ای ؟!

ده سال پیش خودت را که بیست ساله می دیدی؟ ! چگونه بودی؟! اصلا خودت را تصور هم می کردی؟!

هیچ گاه  خویش را بیش از سن 18 سالگی ندیدم ... اما اکنون که وارد دومین دهه ی زندگی م می شوم ... باور نمی کنم .... چه زود گذشت ... از دهه پیش فقط شیطنت و سر به هوایی و کنجکاوی و بی شعوری به خاطرم هست ؟!

تصمیمت را گرفته ای؟ این دهه را به چه منوالی خواهی گذراند ؟؟؟!!!

بگذارم برای دهه جدیدم برنامه بریزم ....دلم می خواهد قبل از سی سالگی به جایی برسم که قبل از بیست سالگی آرزویش را داشتم !

دلم میخواهد  علمم زیاد شود ،آنقدر که همه چیز هارا به حد خوب بدانم ...با علم وارد سومین دهه زندگی م بشوم ...

دلم میخواهد عاشق شوم ... لابد بزرگترین لذتی که پیش از سی سالگی بایستی فهمید همین باشد... 

دلم میخواهد از این شهر و کشور بروم ...کجایش را میسپارم به خدا.

دلم میخواهد فیلم بسازم ..و در جشنواره های بین المللی بدرخشم...

دلم میخواهد کتاب و نمایشنامه و تیاتر هایم به اجرا در آید ....

دلم می خواهد کنار عزیزانم باشند...

و دلم خوشی و عشق و پول می خواهد ....از خود راضی

 

تولدت  مبارک  آزاده خَـــرِ ِ من ماچ


برچسب‌ها: بیوتی دی, برنامه ریزی, دوست داشتنی, با دوستان
+ تاریخ سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

دم تحویل سال استرس گرفته بودم ! تپش قلب داشتم و ترسی تمام وجودم را رخنه کرد.. دم صبح هم با شکم خالی خوابیدم... اصلا نفهمیدم دلیل این بی حالی چیست ...

اصلا نمی دانم یکهو چه اتفاقی افتاد ! مثل اینکه با خودم کلنجار میرفتم که یک سال دیگر هم آمد و رفت ! و تو چه کردی در این سال ! چه کارهای عقب افتاده ای که انجام ندادی ! 

چه کتاب ها که نخوانده ماند ! چه فیلم ها که ندیده ماند ! چه انسان که نشناخته رفتند ! چه دوستان که بی رحمانه دل شکسته شدند !

و بعد  بر سودای دل خویش نظر افکندم و چیزی جز آتش ترس ندیدم ! 

امسال سال ِ توست ( شعار من در سال 94 ) نیشخند


برچسب‌ها: بیوتی دی, برنامه ریزی
+ تاریخ شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤ ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

 در وایبر یک پست زیبا را خواندم که :

"از امروز همه چیز آخرین ست

آخرین هفنه 

آخرین شنبه

آخرین دلشوره های شیرین اسفند

اتمام آخرین جای گردگیری نشده با خانه 

آخرین اتمام حجت ها با خودمان .. حالمان...آرزوهایمان 

آخرین یا مقلب القلوب ها . آخرین امیدهای گره خورده به اشاره های سالی نو ،که همه چیز درست می شود.

این چند روز  آخر  هم باید اسب سال را مجاب کرد که تا منزلگاه راهی نیست...که نو شدن نزدیک ست ..."

 

وبعد به این فکر می کردم که سال پیش این موقع یک برنامه پر پیمان برای خویش ذکر کردم ؛ که شکر پروردگار به بیشتر آن ها رسیدم مژه و بعد برای امسال بایستی یک برنامه خوب و بهتر بنویسم ...

کمی سخت ست برایم ؛ آخر بزرگ ترین برحه زندگی ام را سال پیش خواستار شدم و هدف ریختم . خدا را شکر به آن ها رسیدم و امسال که در آرامشی نسبی قرار دارم باید هدف بریزم که به کدامین خواسته دست یابم و  کدامین را برای بعد ها بگذارم ... پس تمام تلاشم را به بز مهربان سال نود و چهار خواهم سپرد و به او ایمان خواهم آورد همچون اسب قدرتمند و با شکوه ام 3>

برویم سراغ برنامه های آتی :

  • اجرای تیاتری بزرگ و خوب 
  • یک تیاتر به کارگردانی خویش
  • قدرت برای نوشتن نمایشنامه هایی که میخواهم . و همچنین داستان های جدید
  • اقدام برای بهتر شدن زبان انگلیسی ام و ثبت نام برای کلاس زبان فرانسه ( درصورت داشتن وقت )
  • مهربان تر شدن خجالت 
  • کسب اطلاعات بیشتر در باب دنیا و سیاست ، 
  • یاد گرفتن تدوین فیلم 

بعد از نوشتن بالایی ها کلی به خودم فشار آوردم که مثلا دیگر چه چیزی دوست دارم که  می خواهم امسال به آن برسم ... اما هیچ چیز به مغزم خطور نکرد ... حالا به  این ها برسم تا بعد خنثی

.

.


یک لبــــخند از تو .
یک بوســـه از من .
سرخی من از تو ، زردی تو از من ! 

برچسب‌ها: برنامه ریزی, شعرستان, شعر نوشته, کتاب
+ تاریخ شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۳ ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

زندگی را هرروز به امید عاشقانه ی فردا گذر کردیم .  چه سوغاتی ها که هر فصل و هر زمان به قلب ما هدیه داد و چه سقوط ها و نافرجامی هایی را خط زدیم ...

در یک نوستالژی پر از ابهام میان بودن و خواستن مانده ایم و هیچ کس جز خویش به صدای خسته ات پناه نمی دهد.

آغاز شعر های من , مرا در راستای قلب خویش پناه ده ...

.

.

.

.

به لطف دوستی جدید به گروه "بایسته " نامی پیوستم به این امید که باید ها را بدست آوریم ..چند جوان پر از امید و لبخند و استعداد دور هم جمع می شویم ... برای نمایشنامه  "زمستان" شکسپیر هدف می گذاریم و بیش از آن از خود می گوییم ! 

از "عشق " از هر آنچه که ما را به بایست های زندگی نزدیک تر کند . 

دوستی مان شیرین ست . همه لبخند داریم . سه روز در هفته با همیم مابقی زمان را در شبکه های اجتماعی همراه هم ...

......

- صدای پدر می آید که مرا فرا می خواند  تا برای مهمان هایی که من هیچ حس مشترکی جز انسان بودنمان با آن ها ندارم چایی بریزم !

چایی ریختن بهانه ست برای بودن در  کنار آدم هایی که به خیالشان روزهای آتی با ما پیوند خانوادگی (شاید ) داشته باشند! که من امیدشان را هر لحظه ناامید می کنم که مبادا برای آینده من برنامه ای بریزند...آخر من عروسک یک نمایش نیستم ! من انسان مختار این زندگی ام .


برچسب‌ها: فکر صورتی !, برنامه ریزی
+ تاریخ چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳ ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

من نه دافم ! و نه داف پندار!

یک دختر ساده ، پر از ایده های رنگـــی ... اگر آرایشم پاک شود خودم را به آب و آتش نمیزنم ... زمان لازم برای آماده شدنم به بیش از یک ربع تجاوز نخواهد کرد ؛ با لب ها و صدایم دلبری نمی کنم تا مردان سست عنصر برایم سیخ کنند و شب ها برایم پی ام های سکسی بفرستند. به من بگویند ران هایت را به من بزن و لب هایت را به من بکش :|

از به به و چه چه کردن هایشان بیزارم ! من داف نیستم که خودم را به تن یک لاشی بمالم تا از من برای کارهایش استفاده کند.

اما به کثرت میبینم داف پندار هایی را که تنگ بازی شان بسیار ست ..

من حتی ادای همه چیز دان ها را هم در نمی آورم .... در هیچ چیز ادعایم نمی شود حتی اگر در آن کار پر از استعداد باشم ... من هیچ هستم ! و در هیچ چیز حتی "داف" بودن هم استعداد ندارم. 

من مغرور نیستم ، خودخواه نیستم ، من خودم هستم و آرزویم سرشار از تنهایی بودن ست. باید خودم را بسازم و تن از تنبلی هایم بکشم . باید قدرت داشته باشم تا هدف هایم را قوی کنم .

یادت هست برنامه های سال جاری را نوشته ام در وبلاگ قبلی م ؛ بسیاریش را فراموش کرده ام. کاش وبلاگ قبلی را داشتم تا میدیدیم چه ها کرده بودم و چه ها خواسته بودم . حالا هدف های یک ساله م را بسیار جستم و بعضی ها کلا به باد رفته اند.

باید چند کار را یاد آوری کنم . فقط دو ماه باقی ست .

  • کلاس موسیقی 
  • دیدن تمام فیلم های آرشیو
  • خواندن تمام کتاب های باقی مانده
  • کلاس زبان
  • چاپ کتاب

این ها به گمانم کامل نشده اند هنوز  

حواست هست هرچه را در وبلاگ یادداشت کردم عملی شد ؛

سال پیش در اینجا ذکر کرده م رتبه زیر 200 ، دانشگاه تهران ، رشته ای که دوست دارم ...

خدایا شکرت که برنامه هایم را توان نوشتن و عملی کردن دارم قلب


برچسب‌ها: برنامه ریزی, بی اعصاب
+ تاریخ دوشنبه ٢٩ دی ۱۳٩۳ ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

تا آخر امسال از کتاب و فیلم پر شده ام ..!!..

 

در حدی اگر کسی خودش را بُکُشَد که فلان فیلم یا فلان کتاب را بخوان باید بگویم :«ابداً»

 

خودم یک لیست طولانی دارم از خود راضی

 


برچسب‌ها: فیلم, کتاب, برنامه ریزی
+ تاریخ یکشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۳ ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()