روزهای آخر همچون یک تکه استخوان بی گوشت بر روی تخت افتاده بود .

غصه هایش بسیار اما دل ش صبور.

 

قوی بود و می خواند : مگه میشه باشی و تنها بمونم /محاله بزاری محاله بتونم 

 

و قدرت اش را از او گرفتند .... نام این داستان را تقدیر می گذارند ، تقدیر جوانی که جوانی اش با سکوت غوغایی گذشت ؛ 

اولین ترانه ای  که از او شنیدم با صدای بمی نام اش را می گفت و بعد می خواند: یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه

و حالا برایت می نویسم اما تو خوابی ناراحت

 

تسلیت باد بر خانواده ات ...روحت شاد مرتضی 



برچسب‌ها: تسلیت
+ تاریخ جمعه ٢۳ آبان ۱۳٩۳ ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()