هرچی آب می ریزد تغییری در آمپرسنج ایجاد نمی شه ! از هر سوراخ ماشین دود بیرون زده ؛ درست مثل کله ی چهار مسافر که منم یکی از آن هام.

مسافری به طعنه : پیاده بریم تا شهرک .

و پوزخند .

بعد از ده دقیقه معتلی در کنار اتوبان سوار می شود و مسیر پر ترافیک دوباره آغاز .

به مقصد می رسیم .

راننده : خب بفرمایید میدون .

همان مرد شاکی :آن طرف میدان نمیروی؟

-نه !

مرد شاکی می رودو راننده با عصبانیت مضاعف :پوفیوز دو تومن می ده هزار تا غر هم میزنه !

من سکوت کردم و به صدای ممممممممم در گوشم ادامه دادم ..


برچسب‌ها: remmber
+ تاریخ پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤ ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()