جمع نمی شود 

دائما فکرم مشغول ست .نمیتوانم بخوانم ؛ غولِ مرحله ی آخر را...

دلم می خواهد از خانه بروم و کمی قدم بزنم.. دلم چند  لحظه آرامش می خواهد فارغ از استرس امتحان ها و جواب هایشان ، فارغ از غول های بی شاخ و دم !

فارغ از استاد لجوج حال به هم زن !

فارغ از هرچیز 

 

دلم میخواهد ساز بزنم بی دغدغه و در آرامش ناب !

دلم کمی بی خیالی می خواهد همچو روزهای قدیم ؛ که بگویم و بخندم و هیچ خود را مسئول دیگری ندانم !

دلم می خواهد گریه کنم 

 

آه دل لعنتی و آه اخرین امتحان لعنتی که همیشه وجود داشتی از سالها پیش و مملو از ترس و شادی ....

آه ای لنتی سبز


برچسب‌ها: بی اعصاب, روزهای خاکستری
+ تاریخ پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

سال ها پیش بر اثر یک خواب صادقانه مرگ عزیزی را دیدم ! و از آن پس باور کردم خواب های شامگاه را ...

و بعد از آن بحث مورد علاقه م در میان دوستان همین بوده ! سفر روح ، خواب هایی که انسان می­بیند و ممکن می­­شود در مسیر زندگی ­اش

شاید میان بحث ها و فلسفه ودنیای افلاطون تنها همین سفر روح و گذر از دنیای سایه­هایش برایم جذاب بوده و باشد !

حتما برایتان اتفاق افتاده که صحنه­ای را گمان برید که قبلا دیده اید ! بعد فکر می­کنید که کی و کجا این صحنه را دیده­اید ! هرچند که دانشمندان اعلام کرده­ند این اتفاق به دلیل بعضی تداخل­های میان حافظه کوتاه و بلند رخ می­دهد و شما آن صحنه را با صحنه­ی تقریبا مشابه­اش یکی می­دانید اما من باور نمی­کنم و می­گویم که این دنیا این زندگی و این اتفاق ها برای روحمان پیش آمده و ما دوباره زندگی می­کنیم ! و حتی بعد از مرگ دوباره با جسمی دیگر هلول می­یابیم و دوباره زندگی می­کنیم ... آنقدر این اتفاق تکرار می­شود تا روحمان کامل شود !!!

 

 زندگی می­کنیم

 

و زندگی می­کنیم

 

و زندگی می­کنیم ...


برچسب‌ها: نمایشنامه
+ تاریخ سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٤ ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

باز هم مفتی جان فتوا داد :|

 

مردک می شود بگویی حرف دلت چیست ؟؟؟

گوشت زن را که حلال و مباح شوهر کردی! زمین را با تمام اندیشه های گالیله و نیوتون صاف کردی ! دیگر ازدواج با محارم چه بود ؟؟!!

آیا تو اصلا از علم شناسی هم چیزی می دانی؟

 

تا جایی که یادم می آید فقیه بایستی عالِم باشد عالَم :|

 

تو چیستی؟!!

- هیولای تاریخ 

 

در راستای متن ایـــن را بخوانید 


برچسب‌ها: بی معنا, سایت گردی
+ تاریخ دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٤ ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

آسمان همچو صفحهء دل من

روشن از جلوه های مهتاب ست

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیال تو خوشتر از خواب ست 

 

_فروغ فرخزاد _


برچسب‌ها: شعرستان
+ تاریخ یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٤ ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

این چندمین بار و چندمین بار ست که مطلبی ! اعم از داستان ، نمایشنامه ، نوشته در لب تاب بی صاحب مینویسم ( بدون چک نویس) و بعد لب تاب همه شان را به فنا می دهد !

خاک بر سر تکنولوژی که به فاک می دهد ذهنیات ما را!

 

حالا تکلیف دو سوم باقی نمایشنامه م چه می شود ؟! همان ها که شب ها با کورسویی تایپ کردم برای جشنواره ! 

چه می شود تکلیفش ؟؟!

همان طور که جامعه مان شهر هرت ست ! تکنولوژی هایمان هرت تر !


برچسب‌ها: بی اعصاب, نمایشنامه
+ تاریخ پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٤ ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

 

یکسری از لحظات انسان هست که هرگز پیر نخواهی شد!

لحظه هایی که فخر می فروشند به لحظات تنهایی ات و با قدرت می گویی من دلم باز هم می خواهد !

 آن کافه های همچو ساخت خانه مان! آن مسیر های دونفره طی شده مان را ! آن ساعت های ناب عاشقانه مان ! آن مغازه ها که رفتیم تا باهاشان خاطره بسازیم ! تا هروقت از آن گذر کردیم یاد هم باشیم !

باهم کاری کردیم که کل شهر ما را یاد هم بیاندازد ! 

هربار که موسیقی گوش می دهم یادت می افتم ای ناخودآگاه تداعی شده در ذهن من :*

مقصدت را کاش با من بسازی ای همیشه مهربانم ! 

 


برچسب‌ها: بیوتی دی, دوست داشتنی, با دوستان
+ تاریخ چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٤ ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

-من همیشه دنبال تو اومدم .

-خسته نباشی !زحمت کشیدی ! کرایه مهرتون چند میشه بگو حساب کنم:|

 

+دیالوگی که باید گفته می شد اما .... نشد !


برچسب‌ها: بی اعصاب
+ تاریخ دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

گاهی فقط باید الکی خندید:|


برچسب‌ها: بی اعصاب
+ تاریخ یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٤ ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

یکجایی هست آخر فیلم ها که همه چی به خیر و خوشی تمام می شود و تیتراژ شروع می شود ...

آن جای داستان ست که من بیتاب می شوم ؛ ذهنم دچار حالتی مابین اغما و هشیاری می رود که بدانم آخر زندگی شخصیت های فیلم چه می شود ؟؟؟

برای همین از نظر من تمامی داستان ها و فیلم ها پایانِ باز و بس تلخ دارد ...

از کجا بدانم که آنجای قصه که زن و مرد به هم رسیدند و گیرم بوسه ای هم نثار هم کردند بعد از تیتراژ و فردای این ماجرا باز هم عاشق هم باشند و یکدیگر را بوسه باران کنند :|

اصلا آیا همانگونه که برای بدست آوردن هم تلاش کردند برای نگه داشتن هم نیز تلاش می کنند ؟!

همیشه از داستان فیلم ها بعد از وقوع تیتراژ پایانی میترسم !

و انتهای فیلم "درباره الی " آنجا که می نویسد "و صابر ابر" من حس زندگی می گیرم ! نمی دانم چرا ! اما با خود می اندیشم که شاید "صابر ابر" نامی بوده که نداند نامزدش با یکسری جوان دیگر در چالوس و ویلای دو اتاق خوابه کوچک چه می کرده ! اصلا نامزدش چرا هیج خبری نداده و یکهو خبرش می آید که الی نامزد هم داشته :| اصلا اوج یک درگیری ذهنی برای "من" هاست ....

این بیماری بزرگی ست  ؛ اسمش را می گذارم بیماری آخر فیلم ها .... شاید بگوییم :

آخر فیلم ها چه می شود !

یا 

آخر فیلم چه شد ؟

یا 

آخر فیلم های بی معنی !

 

گیرم 

آخر همه ی فیلم ها مثل داستان ها کلاغ به خانه ش نرسید .... طفلی من که همچو کلاغه به ختم فیلم ها شک دارم...!....


برچسب‌ها: فیلم, بی معنا
+ تاریخ چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

شب پیش خسته از تمرین تیاتر به خانه باز می گشتم خط آزادی را سوار شدم و با نگاهی گذرا جایی برای نشستن نیافتم ،دختری هیکل درشت و تقریبا ۲۴-۵ ساله با نگاه مهربان کمی خود را جمع و جور کرد و به من جای داد ، کتابم را ازکیفم در آوردم و به لاک خود فرو رفتم.

ایستگاه بعد دختر جوانی سوار شد دستانش پر بود از کیف و تخته شاسی و برگه های متصل به آن . روبروی ما ایستاد ؛ دختر کناری ام به دختر جپان گفت: وسایلتان را بدهید تا نگه دارم 

- نه ممنون زحمت میشه

- زحمتی نیست من راحتم

(دختر وسایل را به دست بغلی من سپرد لحظه ای گذشت و بغلی که سرش در کتاب من فرو رفته بود با خجلت و سرخی پنهان صورت‌گفت: ببخشید کتاب چی میخونید؟!

- بانوی دریایی از ایبسن !

-قشنگه ؟ 

- نمایشنامه های ایبسن فوق العاده ست :-) 

- چیزی ازش نخوندم 

- فیلم عروس مهرجویی رو دیدی؟!؟(با حرکت سر پاسخ داد) برگرفته از نمایشنامه خانه عروسک ایبسن بوده و فوق العاده

-پس حتما ازش می خوانم

(ایستگاه بعد  مسیرش جدا شد! نمی دانم چرا این دختر انقدر صمیمانه به دلم نشست! )


برچسب‌ها: بیوتی دی, کتاب, نمایشنامه, دوست داشتنی
+ تاریخ پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٤ ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()