تو را بر حجم یک بوسه تقاضا دارم :)

و به انفجار قلبم از تو نیازمندم !

آری تو این روزها کجایی؟ که من آغوشت را [بــــَـــد] کم دارم .

--------

قسم نخور به جونم که بی قسم می دونم ، عمر شکسته من ؛ رفته از دل و جونم 

                      ( به گمونم اشتباه مرور کردم این شعر مقدس "معین" را ولی "تو" درست بخوان لطفا )

-------

فکر می کنم به این که سال پیش این هنگام عقب چه می رفتم ؟! دوستی های "دامپ و دامپری " ؟! یا رابطه های بی انتها...

تصمیمم را گرفتم ! تا انتهای [این] سال خودم را جست و جو خواهم کرد ؛ یا بی هیچ کَس یا تنها با یک کَس !!!

------

مغرور می شوم وقتی خودم را با غرور میبینم ، سُست می شوم ، وقتی تو را پیش او می بینم !

 


برچسب‌ها: بی اعصاب, فکر صورتی !
+ تاریخ جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳ ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

 do  anything in  your life .

recently , some one tell you :you wrong

 I do wrong in my life every time

 when I was yonger ,I think this usually program for everyman  but

undrestand . ,I just wrong  every time 

ناراحت


برچسب‌ها: بی اعصاب
+ تاریخ چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳ ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

مرا جز به تو ! بر چه حاجتی ست ؟!

 

مگر مرغان خُفته در نماز عشق !

 

طالعَ م نحس و دلم در حسرت بوییدنت

 

تن به تن جانم بده ساقی بیا در تن بجوی 

 

قصه ام . شد مرگ و من ! دفترچه ای از اسم اوی

 

دلبرم کاغذ بیار . نامه تمـــوم ِ بی من نــــرو قلب

 

+الهه موز دستم را به دست گرفت و مغزم پوچ شد و نوشتم ! 


برچسب‌ها: شعر نوشته
+ تاریخ شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

سنگ شده ام !

 

دیگر حتی ؛ بغض ام عُرضه ترکیدن ندارد. دیگر حتی تاب شنیدن حرف های "تــــو" را که هیچ ! تاب حرف های هیچ کس را ندارم..

 

خاموش می میرم ! مثل یک مرگ در آغوش خودکشی ناراحت

حال یک هرزه بی هوش را میان تخت دارم ! که از هم آغوشی خسته ست !

 

کاش طوفان بزند و ای کاش بمیرم!

 

پایان 


برچسب‌ها: بی اعصاب, روزهای خاکستری
+ تاریخ چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳ ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

دلکم اینگونه گرفته :(

 

کمی تحت ظلمت

 

کمی تحت لش بازی

 

کمی بر اثر غرور

 

کمی بی معنا

 

کمی دروغانه 

 

 

 


برچسب‌ها:
+ تاریخ سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

تا آخر امسال از کتاب و فیلم پر شده ام ..!!..

 

در حدی اگر کسی خودش را بُکُشَد که فلان فیلم یا فلان کتاب را بخوان باید بگویم :«ابداً»

 

خودم یک لیست طولانی دارم از خود راضی

 


برچسب‌ها: فیلم, کتاب, برنامه ریزی
+ تاریخ یکشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۳ ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

حالم از مردم جوگیر (!!) به هم مے خورد ؛ هرشب خنثی


برچسب‌ها: بی اعصاب
+ تاریخ یکشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۳ ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

مثل یک دروغ بودیم

 

همینطور اَلکی به دنیا آمدیم و از دنیا هم خواهیم رفت.

 

فقط ،

یادت نمی ماند کی ها از خواب بلند می شدی و حال بیدار شدن نداشتی 

دوباره غلت می خوردی در جایَ ت و به خودت می خندی .

ده ساعت خواب مداوم تو را یکسره کلافه می کند

لعنت به خواب ، که هرچه بیشتر بخوابی خسته تری !

کلافه تری ...

چقدر برای امروز کار داشتم اما به هیچ کدام نرسیدم از بس که کلافه ام ....


برچسب‌ها:
+ تاریخ پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()
تو فکر اینکه هیچ وقت درک نکردم مردمی و که ادای دیگران را در می آورند خنثی

از اینکه به ما بفهمانی روشنفکر هستی و خیلی حالیته !

اما به جایش که می رسد مُخَ ت هنگ کند و دیگر نفهمی چه شد !

از اینکه تا یک دختری دوکلام بات بخندد و سیگاری به ت تعارف کند
 باخودت بگی «آره اینم از اوناست »

از اینکه ادعایت گوش جهان را کور کند (نه کر!) اما برای اینکه
دخترت به سینما برود بترسی که مبادا کسی انگشت به او بزند خنثی


لابد از نظر تو و امثالت ما "فاحشه ایم"

نه عزیزم از خود راضی


ذهن تو یک فاحشه خانه ست و دیگر هیچ !
 
+ اُپن مایند بودن به معنای برهنه شدنَ ت نیست ، به معنای اگزیستانسیالیسم 
شدنَ ت نیست، به معنای ستودن فرهنگ غرب نیست ...
روشنفکری یعنی عقایدت برای خودت و عقاید دیگران برای خودش !
بگذار به هم احترام بگذاریم ای فلانی

برچسب‌ها: فکر صورتی !
+ تاریخ چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳ ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()

شاید از نظر "خیلی ها" فیلم مزخرف بود و یا بی محتوا ,

اما !

من عاشق همین عشق های پشت دیوارم .

چند پلان آخر فیلم مرا در هم شکست و اشک بود و اشک بود و اشک.

و بهترین هدیه ای که می توان ژس از یک دوست داشتن کوتاه و گه نشان به هم داد :)

خارج از گود تمام حرف هایی که می زنند من افتخار می کنم به هنرمندانمان خارج از این سرزمین. به پیمان معادی عزیز .لیلا حاتمی. اصغر فرهادی.شهره آغداشلو و....

کاش حرف هایی که زده شد در فیلم به گوش می رسید .

کاش هرکسی که بود به اعتقادات دیگری اهمیت می داد . کاش برای هم بودیم نه در برابر هم.

و من عاشق آن دیالوگ پیمان ام جایی که از پشت شیشه صدای نفس های بلوندی را شنید و صدایش کرد - درست آن لحظه که به او گفت :«این زندگی ما نیست . این زندگی شماست . شما می گویید چه بخوریم . کی بخوابیم .کی حرف بزنیم .آیا این زندگی ماست ؟!»

 

من چقدر تلخ به یاد مردم سرزمین ام افتادم .جایی که دخترانم از نه شب به بعد تنها اگر در خیابان دیده شوند عین همان آشغال های راس ساعت نه به کصافط می کشانندشان.

و من یاد مردان سرزمین ام افتادم که وقتی به رویشان می خندی . به گمانشان به شان طناب و نخ و ریسمان داده ای .

و به من به یاد خودم افتادم و این فکر هایی که مثل خوره به تن ام افتاده.

خدایا کابوس تلخت را مرحم ده .

روال زندگی خوب ست ^_^ همه چیز به خوبی می گذرد.

+ بازی پیمان عالی بود شما را به دیدن این فیلم خوب دعوت می کنم .:)



برچسب‌ها: فیلم
+ تاریخ سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳ ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ نویسنده آزاده شفیعی نظرات ()